صادق کافکا

تا به حال همه ی تلاشهای من برای خوندن کافکا مذبوحانه بود و به شکست انجامیده، چه حتی خرجهای سنگین – با توجه به میزان درآمدم در وقت خرید اون سه کتاب کافکا – باعث نشد بتونم راحت بخونمش! مهم ترین تلاشم به خوندن ۱۷۰ صفحه از رُمان محاکمه بر میگرده که بستم و گذاشتمش کنار! حتی هیچ وقت نتونستم مجموعه داستان های کوتاه کافکا رو با خیال راحت تورق کنم! خلاصه تا همین امروز من حتی یک داستان هم از کافکا به شکل کامل نخونده بودم!

امروز که مسخ رو با ترجمه ی صادق هدایت – اثری از نویسنده ای که نمیپسندم ترجمه ی نویسنده ای که ازش بدم میاد! – خوندم، فهمیدم که “اهل ادبیات بودن” برای خوندن داستانهای مشاهیر ادبیات کافی نیست و شما میتونید مخاطب جدی ادبیات داستانی باشید و از خوندن داستانی اینچنینی به درجه ی “خُب که چی؟” برسید!!!

اگر خودم رو به تموم کردن کتابی که دست میگیرم مُلزم نکرده بودم، همین الان کتاب رو به قفسه بر میگردوندم و سه چهار تا داستان دیگه اش رو نمیخوندم! در این حد!

پ.ن: آیا هیچ تمایلی دارید که فوت و فن های کتاب خوندن از دید خودم رو طی یک پست یادداشت کنم؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.