هر چه من بگویم !!

هیچ دلم نمی خواست جای آن مشاور بنده ی خدا باشم . تمام تلاشش را می کرد تا مادر و دختر را آرام کند .

باور کردنی نبود که یک مادر و دختر این قدر سمج با هم مشاجره کنند . نگاه های صبور مشاور کم کم داشت رنگ کلافگی و احتمالا عصبانیت می گرفت . 

در این شرایط ورود به مساله فقط کار را سخت تر می کرد ، پس از فاصله ی نه چندان دور فقط شاهد ماجرا شدم . 

مادر در حالیکه تلاش می کرد بر اوضاع مسلط شود . چادرش را روی سرش مرتب کرد . نفس عمیقی کشید و رو به مشاور ادامه داد . آخه عزیزم شما یه چیزی به این دختر بگویید . بگویید دخترجان تو مادرت گیتاریست بوده ؟ پدرت گیتاریست بوده ؟ که حالا تو می خواهی بروی هنرستان موسیقی ؟ بخدا خانم جان برای شان خانواده ما خوب نیست . انگشت نمای مردم می شویم . فردا برویم بگوییم دخترمان چکاره شده ؟ مطرب شده ؟ حیثیت برای ما می ماند ؟ اصلا” ما به جهنم . آبرویمان به جهنم . موسیقی حرامه . حراااام . 

روی کلمه ی حرامش محکم تاکید کرد.

بعد هم ادامه داد: لااله الا الله . بخدا باباش سکته می کنه و رو به دختر گفت : مگه بخواب ببینی بذارم بری هنرستان و موسیقی بخونی .

خانم مشاور خواست تا کلامی بگوید اما دخترک مانع شد . 

به تندی گفت : مگه هنرستان موسیقی چه اشکالی داره ؟ اصلا” آینده ی خودمه . دوست دارم خودم در مورد آینده ام تصمیم بگیرم . دوست دارم خودم انتخاب رشته کنم . من دیگه بچه نیستم . من گیتار رو دوست دارم . موسیقی رو دوست دارم . میرم هنرستان حالا می بینی …

مشاور خودکار توی دستش را جابجا کرد . 

دو سالی هست که روش انتخاب رشته در مقطع دبیرستان نسبت به گذشته تفاوت پیدا کرده است. این تست های شخصیت و آزمون های متعدد و بعد از آن معدل نمرات دانش آموز و در نهایت تشخیص و رضایتمندی معلمین و مشاور مدرسه است که تحصیل یک دانش آموز در رشته های تحصیلی را رقم می زند . این طرح صرفنظر از معایب و محاسنش ، مشکلات زیادی را برای والدین و بچه ها به وجود آورده است .

مشاور اینها را خوب می دانست و تلاش می کرد تا کمکی کند . اما بحث میان آنها مجال را از او که متین و آرام نشان می داد ، گرفته بود .

مشاور میان این جدال سخت موفق شد و لب به سخن گشود : خواهرم یه لحظه صبر کنید تا با هم به نتیجه برسیم . دخترشما در آزمون و تست هایی که ازش گرفته شده نشان داده می تونه وارد هنرستان موسیقی بشه . دلیل مخالفتتون رو آرامتر و شمرده تر بفرمایید ک

مادر عصبانیتش را فرو داد و گفت : من و پدرش دوست نداریم دخترمون بره هنرستان موسیقی . این با اعتقادات ما جور نیست . آبرومون میره .

مشاور رو به دختر گفت دلیل شما چیه ؟

دختر سرش را بلند کرد و گفت : خانوم من یه دخترعمو داشتم که از بچگی می رفت کلاس موسیقی . اون موقع من پنج ساله بودم . مادرم هم اصرار داشت که من هم بروم کلاس. من نه دوست داشتم نه از این چیزها سردر می آوردم . اما حریف مادرم نشدم . از همان وقت رفتم کلاس موسیقی . کم کم هم مرا گذاشتند کلاس گیتار . حالا که خودشان مرا با موسیقی بزرگ کرده اند و به آن علاقمند کرده اند اجازه نمی دهند که بروم هنرستان موسیقی چراااا؟

قیافه ی مشاور دیدنی شد . قیافه من کاملا” تماشایی بود . مادر از دیدن چهره ی ما ، خودش را جمع و جور کرد . آب دهانش را قورت داد . من و منی کرد و گفت . دختر عموش الان می خواد بره تجربی بعدش هم پزشکی . این می خواد موسیقی بخونه خب آخه آبرو ریزی نیست ؟!

ماجرا تاسف انگیز بود . نفهمیدم موضوع بالاخره سر اعتقادات مذهبی بود یا چشم و هم چشمی زنانه یا …. هر چه بود تاسف بار بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.