۷۰۳

آدما ترس های زیادی دارن .. مثلا من از صدای بلند میترسم .. از دعوا میترسم .. از اینکه مبادا کسی تاییدم نکنه و همیشه خوب بنظر نیام میترسم .. از تنهایی میترسم .. از حماقت هام میترسم .. از حماقت هایی که بهشون میگن خریت بیشتر میترسم .. از دل بستن میترسم .. از سوسک میترسم و از گربه .. از فیلم جن گیر خیلی میترسم .. از صدای رعد و برق وقتی خونه تنها هستم میترسم .. اصلا کلا وقتی خونه تنهام میترسم .. وقتی کسی خونه نیست سعی میکنم نخوابم چون می ترسم .. من از تصادف خیلی میترسم .. چون یبار وقتی نشسته بودم توی اتوبوسِ دانشگاه یه جوون با موتور بود .. یه ماشین بهش زد و پاش قطع شد .. همونجا .. دیگه ازون به بعد از تصادف میترسم .. گاهی از مامانمم میترسم .. از اینکه مبادا کسی رو ناراحت کنم .. مبادا حرفی زده بشه ک  نتونم ارتباطم رو مثل قبل کنم میترسم .. همه اینارو گفتم که برسم به این : اینکه من بخاطر همه ی این ترس ها فرار و ترجیح دادم و گند بزنن اون ورزی رو که از فرار هم بترسی .. مثل دیروز.. توی اون شلوغیِ دمِ عید تو صورت آدما نگاه نمیکردم تا مبادا ببینمت .. اتفاقی .. بببین ! دارم فرار میکنم .. اما حالا فرار هم برام ترسناک شده !

راستی! من از جمعه ها هم میترسم . . .

hkjl_500x706_1486756165375887.jpg

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.