بایگانی برچسب: s

میوه شناسی دوران زندگی

– دوران آشنایی مثل شکوفه زردآلو می مونه ؛ فقط و فقط جنبه قشنگی داره . هی آدم خوشگل لباس میپوشه ، خوشگل حرف میزنه ، خوشگل رفتار میکنه . کلا بیشتر آدم روی ظاهر سازی کار میکنه …
– دوران نامزدی مثل چغاله بادوم می مونه ؛ خوشمزه ست ، کلی طرفدار داره ولی یکباره و دیگه هیچوقت تکرار نمیشه . البته بعضی هاش هم مثل زهر مار تلخه ولی اون تلخی ها باعث نمیشن که آدم کلا بیخیالش بشه .
– اوایل ازدواج دقیقا خود زردآلو هست ؛ کم پیش میاد که به موقع از لحظاتش استفاده بشه و ازش لذت برده بشه . یا کاله ولی چغاله نیست یا زیادی رسیده له شده . پس متعادل رفتار کنید و از لحظات تون لذت ببرید ! هیچ چیز ارزش به هم ریختن و تلخ کردن اوقات خودتون و شریک تون رو نداره .
– از ۴ سال به بالاتر مثل برگه زردآلو می مونه ؛ نه مثل خود زردآلو آبکی و حال به هم زنه ، نه مثل شکوفه فقط واسه خوشگلی و حفظ ظاهر نه مثل دوران چغالگی یباره . یه چیز خوبه که همیشه هست . فصلش تموم نمیشه و از این به بعد هست . یه خوشی تا آخر عمره …
زندگی هاتون برگه زردآلو طور باشه انشالله ؛-)

ازدواج نکنید !

قبل از هرگونه تصمیم گیری درباره ازدواج بشینید فکر کنید ببینید از طرف مقابل تون چی میخواین ؟ چه انتظاراتی ازش دارید و حتی درجه اهمیت فاکتور های مورد نظر تون رو هم تعیین کنید .
طبیعتا یه سری خواسته ها خیلی بچگانه هستن ، پس اونارو بزارید کنار ، همیشه چیزای مهم تری برای تصمیم گیری و انتخاب هست .
.
مورد داشتیم خوده دختره قدش ۱۵۸ بوده میگفت من شوهرم حتما بااااااید قد بلند باشه . گفتیم ۱۷۵ اوکیه دیگه ؟ گفته نه کوتاس . ما مردهای فامیل مون بالای ۱۸۰ هستن ! گفتیم بابا تو که قرار نیست باهاش پز بدی که ، اهل پوشیدن پاشنه بلند هم نیستی ، بچه هم نیستی که ۳۴ سالته منطقی باش خب . گفت نه یا قد بلند یا هیچی !
.
قد بلند ، موی فلان رنگ و درآمد خیلی عالی چیزهای بدی نیستن ، همه دوست دارن با یه آدم پرفکت و همه چی تموم ازدواج کنن منتها برای ازدواج کردن با چنین آدمی خود آدم هم باید همه چی تموم باشه .
خودتون رو توی یه کفه ء ترازو تصور کنید و شخص مورد انتخاب رو توی یه کفه ء دیگه ترازو . ببینید اخلاق و رفتار و عقاید تون به هم میخوره یا نه .
خلاصه اگه دنبال پول زیاد و چشم های شهلا و قد رعنا میگردید واسه ازدواج ، اصلا ازدواج نکنید .

برابری ؟!

به شخصه به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد ندارم !
فرض کنید صبح با مرد خونه از خونه میرید بیرون و هردو راهی سرکار میشین .تا اینجا که همه چی برابره !
غروب خسته و کوفته از سر کار برمیگردید، مرد خونه لم میده رو کاناپه چون خسته ست ولی زن خونه تاااااااااازه کارش شروع شده . باید بره توی آشپزخونه و شام آماده کنه ، میز بچینه، جمع کنه ، بشوره ، آشپزخونه رو تمیز و مرتب کنه ، یه چیزی واسه ناهار فردای خودش و مرد خونه درست و بسته بندی کنه و بزاره یخچال . تازه باید حواسش به میوه و چای بعد از شام هم باشه . اگه خیلی زرنگ باشه ساعت ۱۰:۳۰ یا ۱۱ دیگه کارهاش تموم شده و میتونه استراحت کنه .
شما به این میگین برابری ؟ به نظر من که این برابری نیست !
.
پ.ن : مخاطر خاص ندارد …

جمع بندی سال ۹۵

– امسال به نسبت پارسال بیشتر کتاب خوندم ، بیشتر فیلم دیدم ، کمتر حرف زدم و بیشتر گریه کردم و حتی بیشتر خندیدم ! ولی در کل سال خوبی بود .
.
– توی این سال خیلی از تفکراتم عوض شد ، چیزهای تازه ای یاد گرفتم و سعی کردم عادت های قدیمی م رو تعدیل کنم . سعی کردم کمتر وسواسی باشم ، کمتر بقیه رو نسبت به ایده آل های خودم بسنجم و سعی کردم علف های هرز زندگیم رو دور بریزم . توی بعضی موارد هم رودروایسی رو کنار گذاشتم و صادقانه حرفم رو زدم و حتی روابطم رو محدود کردم و از این بابت خوشحالم .
.
– تنهایی بیرون رفتن رو یادگرفتم بالاخره ولی هنوز هم بیرون رفتن از خونه جزو علایقم محسوب نمیشه.
.
– توانایی های جدیدی یاد گرفتم و از این بابت خوشحالم .
.
– نمیخوام چالش طور باشه که مجبور بشید درباره امسال و خوبی ها و بدی هاش بنویسید ولی اگه دوست داشتید بنویسید .

یه روز معمولی

یه روز معمولی یعنی امروز . که صبح بیدار بشی و صبحانه آماده کنی و با آقای همسر بری فروشگاه بهاره خرید . ۳ ساعت اونجا بچرخی و در جواب سوال آقای همسر که میپرسه اینجا یه چیزی بخوریم ؟ بگی که نه ناهار قیمه پختم برات . وقتی رسیدی خونه خرید ها رو جابجا کنی ، سیب زمینی سرخ کنی و حساب کتاب کنی که چقدر خرج کردید و غذا بکشی و سفره بندازی …
 بعد سفره رو جمع کنی ، سیب زمینی و تخم مرغ بزاری بپزه برای الویه و یه بسته فلافل دربیاری برای شام . ظرف هارو بشوری ، آشپزخونه رو تمیز کنی ، گاز رو بسابی و کاهو هارو برگ برگ بشوری و توی آب نمک خیس کنی بعد کتری بزاری جوش بیاد . روی آقای همسر که جلوی تلوزیون خوابش برده پتو بندازی ، یه فیلم بزاری برای خودت و بشینی به فیلم دیدن . وسط فیلم بری گل گاوزبون دم کنی و دوباره بیای سروقت فیلم . بعد بری وضو بگیری و الویه درست کنی و آقای همسر صدات کنه که یه چیزی بیار بخوریم …
دو تا فنجون گل گاوزبون بریزی و تخم مرغ و هویج رنده کنی و پیش خودت بگی نیم ساعت شد که وضو گرفتم ولی نمازمو نخوندم هنوز . فنجون ها رو بزاری رو میز و نماز بخونی و بری سراغ فلافل ها …
امروز یه روز معمولیه، یه روز معمولی که هنوز ادامه داره …

کمی از آینده

گفته بودم که قراره درباره آینده ای که دوست دارم بنویسم . بنویسم که ۱۰ سال دیگه زندگی م رو چجوری میبینم، ننوشتم ! هنوز ننوشتم …
ولی خودم رو میبینم که کنار شومینه روی صندلی نشستم و کتاب میخونم ، از پنجره بارش برف رو میبینم و به ماگ پر از چای گرمم نگاه میکنم و پیش خودم میگم : کاش همه اینقدر خوشبخت باشن …

تفاوت از زمین تا …

به وضوح لرزش دست هاش رو میدیدم ، از تصور مرگ میترسید. آدم هرچی پیر تر میشه بیشتر دلش میخواد نمیره!
اما من خیلی وقتها آرزوی مرگ میکردم ! نه اینکه فکر کنید توقع داشتم اونور برام فرش قرمز بندازن ها، نه . بعید نیست سرب داغ بریزن تو حلقم ولی همین که این وضعیت تموم بشه برام بُرد حساب میشه !

فرهنگ مهمانی از دید من !

– یه سری چیزها برای من خیییییلییییی مهمن! مثلا اینکه جایی دعوت بشم و بهم اون احترامی که باید گذاشته نشه دیگه اونجا نمیرم و اگه طرف خیلی اصرار کرد که پاشو بیا میرم نیم ساعت میشینم برمیگردم .
مثلا آخرین باری که با دعوت و برای شام یا ناهار رفتم خونه پدر بزرگم به جز جمعه گذشته آخر پاییز و قبل ترش عید نوروز بود !
این برای من قابل هضم نیست که یکی مهمون دعوت کنه و حتی کوچک ترین کارهای مهمونی رو هم از قبل انجام نده . ۹۰% زحمت هارو بندازه گردن مهمونِ بدبخت اون ۱۰% باقیمانده رو هم خودش به زور و با اکراه انجام بده ! خب مجبور که نیستی کسی رو دعوت کنی ، خودت به خودت زحمت بده ، غذاتو بپز ، بخور ، ظرف هات رو هم بشور !
من اگه بخوام برم مهمونی اونجا هم کار کنم ترجیح میدم نَرَم! آدم علاوه بر اینکه توی خونه و توی آشپزخونه خودش راحته این حق انتخاب رو هم داره که لباسی که توش راحته رو بپوشه بدون در نظر گرفتن اینکه چی رسمی و یا مناسب جمع مهمون هاست !
یه دوستی داشتم که میگفت مامانش صبح قبل از مهمون ها میره خونه ش تا کارهاش رو انجام بده و کمکش کنه ! مامان آدم گناه نکرده مامان شده که . اونم آدمه ، همون طوری که ما میریم مهمونی خانوم میشیم و میشینیم اونم حق داره حداقل یه روز در سال که میاد خونه دخترش بشینه و ازش پذیرایی بشه و به این فکر نکنه که حالا کی این ظرف ها رو بشورم ، کی خشک کنم ، کی بچینم توی کابینت !
نکته اخلاقی :
– اگه میخواین مهمون دعوت کنید کارهاتون رو از قبل انجام بدید . یه جوری با اکراه کار نکنید که طرف بهش بربخوره ، مهمون برای روی باز میاد خونه آدم نه برای سفره باز !
– هر آدمی حق داره در حد احترامی که به طرف مقابل گذاشته توقع احترام داشته باشه. در حد طرف مقابل احترام بزارید نه کمتر و نه بیشتر !

همسایه خوب نعمته!

تو میتونی هرروز با صدای بلند توی خونه ت تلوزیون نگاه کنی حتی میتونی هرروز دعوا کنی و عربده بکشی و برای ما آسایش نزاری! و منم چون فکر میکنم تو باشعوری بهت تذکر نمیدم اما میتونم هر شب تا صبح با صدای بلند موسیقی گوش بدم و اگه اعتراض کنی میتونم بگم چاردیواری اختیاری ، مگه نه ؟

کدوم ؟

خوبیه اینکه تنها زندگی کنی اینه که کسی نیست خونه رو کثیف کنه و همه جا رو به هم بریزه ، یه روز خونه رو تمیز میکنی و یه ماه کیفش رو میکنی ، وقتی حوصله نداری غذا نمیپزی و بعضی وقتها واسه خودت زندگی میکنی ، میری بیرون ، برای خودت کتاب میخری و فیلم میبینی و …
 بدیش هم اینه که تنهایی!