اوضاع جهانم

برای من سال نو از دو هفته پیش از سال تحویل شروع شد. شروع کردم به تمیز کاری. به طور وحشتناکی این کار رو شروع کردم. شیشه پنجره هایی را تمیز کردم که هیچ سالی تمیزشون نمی کردیم. چون هم موقعیت خطرناکی داشت و هم کسی اهمیت نمی داد غیر از من. یک سلکشن خوب آهنگ از دال بند و امیر عظیمی و شجریان  در هدفون بی سیم توی گوش من پلی می شد و بی توجه به وقت و زمان تمیز می کردم. قالیچه های مادر را که سالها بود میخواستیم بدهیم قاب بگیری را قاب گرفتم، لامپ شکسته دستشویی را عوض کردم، جاحوله ای که پارسال خریدم را کنار سینک دستشویی نصب کردم. دیپلم زبان و قاب عکس خودم را که نمیخواستم جلوی چشمم باشد زدم به دیوار و کتاب هایم را به ترتیب خوانده و نخوانده توی قفسه کتابخانه مرتب کردم.
کتابهای مزخرف کتابخانه را ریختم توی یک کارتن و سپردم به بازیافت. لباس های کهنه و زشتم را توی یک پلاستیک سفید بزرگ انداختم و دادم دست مادر که بگذارد توی انباری و اگر خواست از آن ها برای تمیز کاری استفاده کند.
امسال موهایم را کوتاه نکردم. برخلاف همه سالها. عود هم نخریدم. باز هم برخلاف همه سالها. سبزه هم نخریدم. مادر را مجبور کردم خودش بکارد.
در سال ۹۵ بیشتر از همه سالهای عمرم فیلم دیدم، کتاب خواندم، به زبان انگلیسی حرف زدم، با آدم جدید آشنا شدم، دوستی های جدید و عالی ایجاد کردم. سال ۹۵ برای من همیشه درخشان خواهد بود. سالی که با  افسردگی آن را آغاز کردم و به پایان رساندم اما بین این دو نقطه ی سیاه اول و آخر، یک رشته طلایی از اتفاقات خوب بود که کمک کرد بزرگ شوم.
نمی شود به طور کلی گفت ولی من بوی بهبود می شنوم ز اوضاع جهان.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.