من و قلعه ام

دور و ورم یک عالمه کتاب نیمه باز بود و خلاصه نویسی ها. جملات هایلایت شده و کتاب هایی که عشق خواندنشان داشت مرا می کشت. پای لپ تاپ داشتم فیلم برگمان را می دیدم. مادر در را باز کرد و نگاهی به تمامِ اتاق انداخت و پرسید:« تو با ما نمیای؟»

چند ثانیه نگاهش کردم.به تصویرش که توی صفحه لپ تاپ باز تاب می شد با لحنِ پر صلابتی گفتم:« نه مادر، بگذار من در قلعه خودم به تنهایی خو بگیرم.»

مادر گفت:« هرجور میلته، فقط اون بخاری رو بذار روی شعله».

– اینجا قلمرو منه!

+پول گازو ما میدیم.

– هرچی!

+من رفتم ولی یکم رو خودت کار کن.

دکمه پاز را فشردم و ادامه فیلم را دیدم. در این ایام بیکاری مراقب قلمروتان باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.