۷۱۰

صداش اومد ؟ صداش شکسته شدن لاله عباسی های آواژور ؟ روی زمین افتادن .. شکستن .. دستش خونی شد ! خونش ریخت پایین ؟ شنیدی؟ دیدی؟ بوی خون میومد ؟ فهمیدی گند زده شده به همه چی؟ میخاستم همین روزا .. همین روزایی ک بهار شروع شده .. درخت بادومتون شکوفه داده .. همین روزایی که مامانت با من سرسنگین شده .. همین روزایی ک دیگه خیلی کمتر کفش هاتو میبینم .. میخاستم همین روزا .. همین روزایی که عصرش صدای مردونه ت از توی راه پله تا اتاقم میومد .. بیام و بگم که دل بردی بی معرفت .. بگم گذشت دوران مغول .. بگم این رسمش نیست اینطور زدن و بردنِ دل! بگم ولی من خودمم راضی ام به این غارت .. کاش تو مثل رِئیس مغول ها .. با یک دسته موی بافته شده وسط کله ی کچل با دوتا چشم بادومیِ تیز.. میومدی و منو دلمو تمام دارُ ندارمو میزدی زیر بغلتو میبردی .. میخواستم همین روزا بیام و یکجورایی سر صحبت رو باز کنم .. از هوای سرد و گرم بگم .. از زلزله ی مشهد بگم .. از مناظرات کاندیدا بگم .. از خطبه ی سیاسی نماز جمعه بگم .. بگم بگم بگم تا برسم به خونتون .. به زیرزمینی که برای خودت ساختی .. به تابلوهای عکست از کوچیکی تا حالا … بگم که چقدر تو دلک قربون صدقه ت رفتم .. بگم من با عقلم دل دادم نه با دلم .. بگم .. اما امشب .. راستی صداش اومد ؟ صدای شکسته شدن لاله عباسی ها ؟ دستش خون اومد .. به ظرف پر از آب کردم با چسب زخم .. نشستم چهارزانو روبروش .. دستشو گرفتم بردم تو ظرف .. خون هاشو با آب شستم .. روی بریدگی ها چسب زخم زدم .. و گریه م گرفت که قرار بود همین روزا بیام خیلی چیزارو بگم .. حالا من نشستم زیر پنجره ی بازِ اتاقم .. درست بالای اتاق تو .. بخاری تا ته داره میسوزه .. و مینویسم ک تموم شد همه چیز .. از فردا گورِ بابای کفش های قهوه ای سایز ۴۲ .. کورِ بابای کت و شلوار طوسی رنگت .. گورِ بابای اسبِ فیلی رنگت .. گور بابای سی سالگی !

+ بامداد ۱۷ فروردین ۹۶

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.