POV

دَ . سال نود و پنج بد شروع شد، بد ادامه پیدا کرد و … قاعدتا بنا به مقدمه ی مطلب باید بنویسم بدتر تموم شد که – شکر خدا – نه! خرق عادتی پیش اومد و خلافش واقع شد، در واقع میتونم از زمستون نود و پنج به عنوان بهترین بهار زندگیم اسم ببرم، برای خودم و دوستان عزیزم اتفاقات خوب زیادی افتاد، اتفاقاتی که داره ادامه پیدا میکنه به سمت سال نود و شش، از پنجم فروردین و عروسی “ع” گرفته تا اردیبهشت و عقد “ه” … خدا رو چه دیدید؟ شاید زندگی بالاخره به منم نگاه کرد و لبخند زد! ایشالا!

بی . امروز داشتیم با “ه” حرف میزدیم، چند روز پیش هم با “ع” حرف میزدم، دیدم چقدر فرق کردیم، چقدر فقط و فقط توی دو سه سال فرق کردیم ، از “دغدغه هامون” رسیدیم به “زندگی” ، از علایقمون رسیدیم به شرایطمون، حرفمون فرق کرده دیگه خیلی کم پیش میاد که بگیم “چی دیدی؟” بگیم “این رو خوندم خیلی خوب بود” بشنویم که “آلبوم جدید مونو رو گوش دادی؟” جاش صحبتهامون پر شده از “کار چی شد؟” مملوئه از “قضیه کافه رو چی کار کنیم؟” صحبتهامون شده “خانومم میگه” و “با نامزدم بیرون بودیم” و “قرض و قوله کردم و وامم گرفتم داره ردیف میشه” و “تو چی؟ تو کی ازدواج میکنی؟” … بزرگ شدیم یا پیر شدیم رو نمیدونم، فرق کردیم!

سی . هنوز هم شور خودمون رو داریم، هنوز هم میتونیم با یه ارجاع ساده به اسم یه کتاب، بیست دقیقه یه سره در موردشون حرف بزنیم! فکر کنم مَرد شدیم، مَردهای شورانگیز!

چِل . دیروز مهمترین روز تمام سال نود و پنج بود، که من مهمترین اَکت زندگیم رو توش انجام دادم!

پَنجا . چند روز پیش رفتیم و خوب بد جلف رو دیدیم، از برخی شوخی های مورد دارش که بگذریم، کمدی ای فراتر از استانداردهای سینمای ایران بود! البته اگر فارغ از ژانر و به عنوان یه فیلم نگاهش کنیم، یه جور فیلمفارسی مدرن بود! و البته امروز ماجرای نیمروز رو به نظاره نشستیم، برای توصیفش فقط دو کلمه کافیه … شاهکار مسلم!

شَص . خیلی وقته مجله خوندن رو گذاشتم کنار، اینکه کنار گذاشتمش به دلیل تنبلی یا بی حوصلگی نبود، خوب یادمه که مجله همشهری جوان حوالی سال ۹۰ یا ۹۱ یه پرونده مخصوص بچه های دهه هفتادی کار کرد، و این پرونده اونقدر خلاف واقع و آشغال بود که من در جا شش هفت سال همشهری جوان خوندنم رو کنار گذاشتم! اما هیچ وقت خرید ویژه نامه های عید رو ترک نکردم، ۱۱ تومن برای ویژه نامه مجله ۲۴ و همشهری جوان دادم، پول کمی نیست برای مجله، ولی میرزه!

هفتاد . اما هیچ عیدی مثل عید سال ۷۰  – یا ۷۱ – برای من خاطره انگیز نیست، خاطراتم ازش قاعدتا محوه، اما دو تا چیزش خیلی خوب یادمه، اولین بار بود تلویزیون رنگی از نزدیک دیدم، و اون جیپ آبی اسباب بازی که از آقاجون عیدی گرفتم!

هشتاد .  این ، این ، این و این

نود . به نظر من این آهنگ، شاد ترین آهنگ تاریخ و مناسبترین موسیقی برای گوش دادن به مناسبت عید هست! خلاصه در صورت گوش ندادنش اون قرهایی که ندادید گردن خودتونه!

VA Artists – Mambazhamaam – Indian Pop

برای آگاهی از چگونگی دانلود، بعد از باز کردن لینک روی علامتی که در این تصویر مشخص شده کلیک کنید.

صد . شماره گذاری این پُست با الهام از نحوه ی شمارش دَه دهی “دال” که باهاش یک سال و نیمه کار میکنم انجام شده!

سال نوی همه ی شما مبارک باشه، خب؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.